دفاع از انسانیت؛ بالاترین جهاد و گم‌شده‌ انسان معاصر

پرسش از «بهترین عمل» پرسشی است درباره‌ جهت‌گیری کل زندگی، نه درباره‌ یک کار در میان کارها. پیامبر اکرم (ص) در روایتی که در الخصال نقل شده، سه محور را به عنوان محبوب‌ترین اعمال نزد خداوند معرفی می‌کند: «إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ الصَّلَاةُ وَ الْبِرُّ وَ الْجِهَادُ»؛ نماز، نیکی و جهاد.
چهارشنبه، 29 مهر 1405
تخمین زمان مطالعه:
نویسنده : سید حسین خاتمی
موارد بیشتر برای شما
دفاع از انسانیت؛ بالاترین جهاد و گم‌شده‌ انسان معاصر
وقتی از ما می‌پرسند بهترین کار در این دنیا چیست؟ پاسخ ما معمولاً از جنس علاقه‌ها و خواسته‌های شخصی است اما امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در نهج‌البلاغه افق را وسیع‌تر می‌کند و از «تلاش و سخت‌کوشی و آماده شدن و توشه برداشتن»؛ سخن می‌گوید، درست در همان لحظه‌ای که هشدار می‌دهد مبادا زندگی دنیا ما را بفریبد چنان‌که اقوام پیشین را فریفت. این هشدار یک نکته‌ ظریف دارد: دنیا وقتی فریبنده می‌شود که انسان هدفش را از دست بدهد و ابزار را جای هدف بنشاند. در چنین فضایی، پرسش از «بهترین عمل» پرسشی است درباره‌ جهت‌گیری کل زندگی، نه درباره‌ یک کار در میان کارها. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی که در کتاب الخصال نقل شده، سه محور را به عنوان محبوب‌ترین اعمال نزد خداوند معرفی می‌کند: «إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ الصَّلَاةُ وَ الْبِرُّ وَ الْجِهَادُ»؛ نماز، نیکی کردن و جهاد.

این سه، در ظاهر سه عنوان جدا هستند اما در باطن یک حقیقت واحد را تشکیل می‌دهند: پیوند با خدا، پیوند با انسان و ایستادن در برابر آنچه این دو پیوند را تهدید می‌کند. اگر نماز را ستون رابطه با خدا بدانیم و «بر» را نیکی به انسان و جامعه، جهاد آن نیرویی است که از این دو رابطه دفاع می‌کند. بنابراین بهترین عمل، نه یک لحظه‌ی گذرا، بلکه یک جهت‌گیری مستمر است که همه‌ توانایی‌ها، دارایی‌ها و ظرفیت‌های انسانی را در خدمت دفاع از انسانیت و اخلاق قرار می‌دهد. در روایت دیگری که ابن مسعود از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند، وقتی از ایشان پرسیدند کدام عمل نزد خدا محبوب‌تر است، فرمودند: «نماز در وقتش»، سپس «نیکی به پدر و مادر» و سپس «جهاد در راه خدا»؛ این ترتیب نشان می‌دهد که جهاد در ادامه‌ همان نیکی و برّ معنا پیدا می‌کند؛ جهاد نه نقطه‌ی مقابل نیکی، بلکه امتداد دفاع از آن است.
 
اما برای ورود به این مسیر، نخستین گام «نیت» است. نیت در فرهنگ قرآنی و روایی، صرفاً یک جمله‌ ذهنی یا لفظی نیست که کسی بگوید «قصد کردم»؛ نیت یعنی جهت‌گیری قلب و ذهن، یعنی باور درونی به اینکه این کار بهترین کار است و قدم گذاشتن در آن صددرصد صحیح است. اگر نیت درست باشد، عمل حتی اگر کوچک باشد ارزشمند است و اگر نیت منحرف باشد، عمل حتی اگر بزرگ باشد تهی است. در مورد جهاد، این نیت معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند: مؤمن باید نیت کند که مدافع دین خدا و مدافع انسانیت باشد، نه طلب پیروزی شخصی یا انتقام یا برتری‌جویی. اینجاست که تفاوت میان «جنگ» و «جهاد» آشکار می‌شود.
 
جنگ، در منطق بشری، برای پیروزی است؛ جهاد، در منطق الهی، برای ادای تکلیف است. پیروزی ممکن است بیاید یا نیاید اما تکلیف در هر حال بر دوش انسان است. در قرآن کریم، خداوند وعده‌ی هدایت مجاهدان را با تأکید مضاعف بیان کرده است: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» (عنکبوت/۶۹) در این آیه، «جاهدوا» به صیغه‌ ماضی آمده و «لَنَهْدِیَنَّهُمْ» با لام و نون تأکید، به معنای هدایت قطعی و مستمر است.
 
این ترکیب نشان می‌دهد که یک گام خالصانه‌ انسان، با وعده‌ قطعی و همیشگی خدا پاسخ داده می‌شود اما باید این وعده را درست فهمید. برخی گمان می‌کنند معنای آیه این است که هر کس تلاش کند، حتماً به پیروزی دنیوی می‌رسد؛ در حالی که آیه از «هدایت به راه‌ها» سخن می‌گوید، نه از «پیروزی نظامی». تفسیر نمونه ذیل این آیه تأکید می‌کند که جهاد در اینجا تعبیری وسیع و مطلق است و هرگونه تلاش در راه خدا و برای او را شامل می‌شود: خواه در طریق کسب معرفت باشد، یا جهاد با نفس، یا مبارزه با دشمن، یا صبر بر طاعت یا شکیبایی در برابر وسوسه‌ معصیت، یا کمک به مستضعفان. بنابراین، «سبلنا» راه‌هایی هستند که انسان را به سعادت حقیقی می‌رسانند، نه لزوماً راه‌های پیروزی ظاهری.
 
امام حسین (علیه السلام) در کربلا در ظاهر شکست خورد اما در باطن پیروز شد، چون تکلیف خود را ادا کرد و نتیجه را به خدا سپرد. اگر معیار پیروزی، قلع و قمع لشکر یزید بود، کربلا یک شکست نظامی بود اما اگر معیار، ادای تکلیف و دفاع از انسانیت و اخلاق باشد، کربلا بزرگ‌ترین پیروزی تاریخ است. این همان نقطه‌ای است که جهاد را از جنگ جدا می‌کند: جهاد یعنی تلاش بی‌وقفه با استفاده از همه‌ امکانات، تجهیز شدن به تمام توانایی‌ها، به کار گرفتن همه‌ هنرهای جنگی و مدیریتی و فرهنگی اما در دایره‌ی حقیقت دین و با نیت الهی و پاک و سپس تسلیم بودن در برابر نتیجه‌ای که خدا رقم می‌زند. قرآن در آیه‌ دیگری این رابطه‌ متقابل را روشن‌تر می‌کند: «وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًی وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ» (محمد/۱۷) علامه طباطبایی این آیه را در ارتباط با آیه‌ جهاد می‌بیند و توضیح می‌دهد که وقتی انسان گام اول را برمی‌دارد، خداوند بر هدایتش می‌افزاید. یعنی جهاد و هدایت یک چرخه‌ی رشد هستند: جهاد، هدایت می‌آورد و هدایت، جهاد بیشتر و عمیق‌تر را ممکن می‌کند. در این چرخه، انسان هرگز در نقطه‌ صفر نمی‌ماند؛ هر گام خالصانه، افق تازه‌ای می‌گشاید.
 
در آیه‌ «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى» (انفال/۱۷) معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. این آیه درباره‌ غزوه‌ بدر است، آنجا که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشتی خاک یا سنگریزه به سوی لشکر مشرکان افکند و خداوند آن را به عاملی برای هزیمت دشمن تبدیل کرد. نکته‌ مشترک تفاسیر این است که فعل انسانی حذف نمی‌شود؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سنگ ریزه را پرتاب کرد اما تأثیر نهایی از آنِ خدا بود. این یعنی انسان باید تمام توان خود را به کار بگیرد اما بداند که نتیجه در ید قدرت الهی است. اگر ده بار به دشمن حمله کردیم و با رعایت همه‌ جوانب اخلاقی و انسانی عمل کردیم، این خداست که اراده می‌کند کدام حمله به نتیجه برسد و کدام نرسد.

این باور، مؤمن را از دو آفت بزرگ نجات می‌دهد: از یأس در برابر ناکامی ظاهری و از غرور در برابر کامیابی ظاهری. مؤمنی که می‌داند نتیجه دست خداست، نه از شکست می‌شکند و نه از پیروزی مغرور می‌شود. در تفسیر نمونه ذیل آیه‌ جهاد آمده است که هر گونه شکست و ناکامی که نصیب ما می‌شود، معلول یکی از دو چیز است: یا در جهاد کوتاهی کرده‌ایم، یا اخلاص در کار ما نبوده است. این معیار، سنجه‌ای دقیق برای بازبینی دائمی خود است: آیا کم گذاشته‌ام، یا نیت‌ام خدشه‌دار شده است؟
 
اما جهاد "تنها در میدان جنگ" نیست. اگر محور موضوع «دفاع از انسانیت و اخلاق» باشد، آنگاه عرصه‌ جهاد بسیار وسیع‌تر از آن است که در یک نبرد نظامی خلاصه شود. علامه طباطبایی «فینا» در آیه‌ جهاد را کنایه از هر امری می‌داند که متعلق به خداست، چه در عقیده و چه در عمل. بنابراین، جهاد یعنی "ایستادن در برابر هر چیزی که کرامت انسانی را تهدید می‌کند: فقر، جهل، ظلم، تبعیض، فساد" و هر ساختاری که انسان را از سعادت حقیقی‌اش دور می‌کند. در این نگاه، معلمی که در یک منطقه‌ محروم درس می‌دهد و با جهل می‌جنگد، مجاهد است. پزشکی که برای درمان محرومان هزینه می‌کند، مجاهد است. کسی که دارایی خود را در راه توانمندسازی انسان‌ها خرج می‌کند، مجاهد است. کسی که با قلم و بیان خود از اخلاق دفاع می‌کند و در برابر فساد و دروغ می‌ایستد، مجاهد است. ملاک جهاد، عرصه‌ی آن نیست؛ ملاک، نیت و جهت‌گیری آن است.
 
پیامبر اسام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «محبوب‌ترین اعمال نزد خدا نماز و بر و جهاد است»؛ «بر» معمولا نیکی به پدر و مادر معنا می‌شود اما اگر آن‌را نیکی به انسان‌ها معنا کنیم و «جهاد» را دفاع از حق آن‌ها، آنگاه این سه با هم یک منظومه‌ کامل می‌سازند: نماز انسان را به منبع بی‌پایان وصل می‌کند، بر انسان را به هم‌نوعش پیوند می‌دهد و جهاد از این دو پیوند محافظت می‌کند. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نیز همین سه محور با تعبیر «أفضل الأعمال» آمده است: «نماز در وقتش، نیکی به پدر و مادر، و جهاد در راه خدا»؛ تکرار این مضمون در منابع روایی مختلف، نشان‌دهنده اهمیت ساختاری این سه‌گانه در نظام تربیتی اسلام است.
 
هزینه کردن دارایی‌ها و توانمندی‌ها در این راه، بخش جدایی‌ناپذیر جهاد است. قرآن کریم در کنار «جاهدوا بأموالهم و أنفسهم» بارها از هزینه کردن مال در راه خدا سخن می‌گوید و آن را تجارتی بی‌زیان می‌داند اما این هزینه کردن، تنها انفاق پولی نیست؛ هزینه کردن توانمندی‌ها نیز هست. کسی‌که استعداد سخنوری دارد و از آن برای آگاهی‌بخشی استفاده می‌کند، کسی که نفوذ اجتماعی دارد و از آن برای حل مشکلات مردم بهره می‌گیرد، کسی که دانش تخصصی دارد و آن را در خدمت جامعه قرار می‌دهد، همه در حال هزینه کردن توانمندی‌های خود در راه خدا هستند.

نکته مهم این است که این هزینه کردن باید با «نیت الهی» همراه باشد، وگرنه به همان اندازه که عمل بزرگ است، اگر نیت خراب باشد، می‌تواند به آفتی برای صاحبش تبدیل شود. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در نهج‌البلاغه هشدار می‌دهد که دنیا می‌تواند فریبنده باشد؛ یکی از جلوه‌های این فریب، همین است که انسان کار خوب انجام دهد اما برای غیر خدا. جهاد واقعی آن است که هم عمل درست باشد و هم نیت خالص. در تفسیر المیزان ذیل آیه‌ جهاد آمده است که «جهاد در راه خدا» زمانی «حق جهاد» می‌شود که خالص برای وجه الله باشد و هیچ شریکی در آن نباشد. این خلوص، همان چیزی است که عمل را از سطح یک فعالیت معمولی به سطح عبادت ارتقا می‌دهد.
 
در نهایت، آنچه این منظومه را به هم پیوند می‌دهد، «تسلیم» است. تسلیم در برابر خدا یعنی پذیرفتن اینکه نتیجه‌ تلاش‌ها، با همه‌ی برنامه‌ریزی‌ها و توانمندی‌ها، در نهایت به اراده‌ او بستگی دارد. این تسلیم، نه به معنای انفعال است و نه به معنای رها کردن تلاش. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بدر همه‌ی توان خود را به کار گرفت، نقشه کشید، آب را کنترل کرد، صفوف را آراست و سپس دست به دعا برداشت و نتیجه را به خدا سپرد. این الگوی کامل جهاد است: نهایت تلاش انسانی، همراه با نهایت توکل الهی. آیه‌ی «وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»؛ در پایان آیه‌ جهاد، همین را تأکید می‌کند. «معیت» خدا با محسنین، به تعبیر مفسران، معیت نصرت و رحمت است، نه فقط معیت وجودی که شامل همه‌ی موجودات می‌شود.

یعنی خدا نه تنها با مجاهدان است، بلکه آن‌ها را یاری می‌کند و رحمت خود را شامل حالشان می‌کند. اگر این الگو را در زندگی فردی و اجتماعی خود پیاده کنیم، آنگاه «بهترین عمل» دیگر یک پرسش انتزاعی نیست؛ یک برنامه‌ عملی است که هر روز قابل اجراست. نیت می‌کنیم که مدافع انسانیت و اخلاق باشیم، دارایی‌ها و توانمندی‌های خود را در این راه هزینه می‌کنیم، از ناکامی‌ها نمی‌شکنیم و از کامیابی‌ها مغرور نمی‌شویم و نتیجه را به خدایی می‌سپاریم که «لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا» را وعده داده است. این است بهترین کار در این دنیا: دفاع از انسانیت، با همه‌ وجود و سپردن نتیجه به خداوند.
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.